• تقویم شمسی

    اردیبهشت ۱۳۹۷
    ش ی د س چ پ ج
    « اسفند    
    1234567
    891011121314
    15161718192021
    22232425262728
    293031  
  • داستان مرد خوشبخت (لئو تولستوی)

    پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت:
    «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
    تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،اما هیچ  یک نتوانستند.

    مرد خوشبخت
    تنها یکی از مردان دانا گفت :
    که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند..
    اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،پیراهنش را برداریدو تن شاه کنید،شاه معالجه می شود.
    شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
    آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردندولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
    حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
    آن که ثروت داشت، بیمار بود.
    آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
    یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
    یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
    خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
    آخرهای یک شب،پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شدکه شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
    « شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
    سیر و پر غذا خورده ام
    و می توانم دراز بکشم
    و بخوابم!
    چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
    پسر شاه خوشحال شد
    و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرندو پیش شاه بیاورند
    و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
    پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
    اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!

    یک دیدگاه

    1. دامغانی نژاد
      خیلی آموزنده بود ممنون
      ارسال دیدگاه ۱۳۹۳/۰۷/۰۷ at ۱۰:۳۳

    ارسال دیدگاه

  • آمار وبسایت

    • بازدید امروز: 76
    • بازدید دیروز: 677
    • کل نوشته‌ها: 131
    • تاریخ به‌روزشدن سایت: ۱۳۹۶/۱۲/۱۸
  • تماس با ما